
همانطور که در قسمت های قبل از مقالات آیات مهدوی دیده اید در این سلسله مقالات به بررسی آیاتی از قرآن کریم که پیرامون مهدویت هستند می پردازیم.
مقالات مرتبط
در این مقاله می خواهیم آیه 249 سوره بقره را بررسی نمائیم. در ادامه ابتدا متن و ترجمه آیه مذکور را ببینیم.
البقرة : 249 فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرين.(سوره بقره/آیه 249)
پس زمانى كه طالوت با سپاهيان [براى جنگ با دشمن از شهر] بيرون رفت، گفت: بىترديد خدا شما را به وسيله نهر آبى آزمايش مىكند؛ پس هر كه [به هنگام تشنگى] از آن بنوشد، از من نيست و هر كه از آن نخورد، از من است، مگر كسى كه با دستش كفى آب برگيرد. پس به جز افراد اندكى همگى از آن نوشيدند. و زمانى كه او و كسانى كه با او ايمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهى] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهيانش نيست. ولى كسانى كه يقين داشتند كه ديداركننده خدايند، گفتند: چه بسا گروه اندكى كه به توفيق خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند، و خدا باشكيبايان است.
پیرامون این آیه در کتاب غیبت نعمانی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ طَالُوتَ ابْتُلُوا بِالنَّهَرِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى- مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ وَ إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ ع يُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِك.[1]
از ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند:
اصحاب طالوت به آن نهری که در آیه بیان شده مبتلی شدند و اصحاب قائم (سلام الله علیه) به مثل چنین چیزی مبتلی خواهند شد.
حال برای اینکه معنای آیه و روایت فوق را بهتر بفهمیم بهتر است به داستان حضرت طالوت و یارانش بپردازیم.
«طالوت» که نامی غیرعربی (عجمی) با ریشه عبری یا سریانی تلقی میشود، در زبانشناسی به معنای «مطلوب» یا اشاره به «بلند قامت» بودن فرد است. این شخصیت در متون مقدس اسلامی با نام طالوت شناخته میشود و به طور گسترده با شائول (Saul) پسر قیس از قبیله بنیامین، اولین پادشاه بنیاسرائیل، مطابقت دارد. ظهور طالوت در بستر تاریخی پس از وفات حضرت موسی (ع) و در دورانی پرتلاطم برای بنیاسرائیل رخ داد. این قوم به دلیل نافرمانی و ارتکاب گناهان، تحت تسلط شخصی ظالم به نام جالوت قرار گرفته بودند که احکام تورات را کنار گذاشته و از مردم باج میگرفت. در پی این ستم، بنیاسرائیل به پیامبر وقت خود، اشموئیل (ع)، روی آوردند و از او خواستند تا رهبری نظامی برای آنان تعیین کند تا تحت فرمان او با جالوت نبرد کرده و عزت از دست رفته خود را بازیابند.
در پاسخ به درخواست بنیاسرائیل، فرمان الهی به پیامبر ایشان صادر شد و طالوت به عنوان پادشاه منصوب گشت: «وَقالَ لَهُم نَبیهُمْ اِنّ الله قَدْ بَعَثَ لَکمْ طالوتَ مَلِکاً» (سوره بقره، آیه ۲۴۷).
با این حال، بنیاسرائیل که بهانهجویی، سابقه تاریخی آنان بود؛ بلافاصله به این انتخاب الهی اعتراض کردند. دلیل اعتراض ایشان بی کفایتی طالوت نبود، بلکه فقر و نسب او بود؛ او از خاندانهای معتبر و دارای سابقه نبوت (لاوی) یا سلطنت (یوسف و یهودا) نبود، بلکه مردی گمنام و تهیدست از خاندان بنیامین به شمار میرفت.[2]
این واکنش قوم نشاندهنده آن است که بنیاسرائیل به جای تمرکز بر قابلیتهای واقعی رهبری، به دنبال امتیازات مادی و اشرافیگری بودند. این اعتراض ریشه در گرایش فکری قوم به مدلهای حکومتی زمینی و مبتنی بر ثروت و مقام ظاهری افراد داشت، که عملاً شایستهسالاری الهی را نفی میکرد.
در مواجهه با این اعتراضات مادیگرایانه، پیامبر الهی پاسخی قاطع ارائه داد و معیارهای برتری طالوت را اعلام کرد: «قالَ اِنَّ الله اصطَفاهُ عَلَیکم وَزادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلمِ وَالجِسمِ» (سوره بقره، آیه ۲۴۷). این سخن نشان میدهد که انتخاب طالوت بر اساس ثروت یا مقام ظاهری وی نیست، بلکه بر اساس صلاحیتهای عینی و عملی صورت پذیرفته است.
«بسطة فی العلم» به دانش گسترده و تدبیر مدیریتی و حکومتی طالوت اشاره دارد که برای رهبری سیاسی و دینی یک ملت در دوران بحران ضروری است. در کنار آن، «بسطة فی الجسم» به قدرت فیزیکی و بنیه قوی نظامی او اشاره میکند که او را برای فرماندهی در جنگ با جالوت سزاوار میساخت.
تمرکز قرآن بر این دو عنصر (کفایت فکری و توان نظامی) در واقع نقدی الهیاتی بر ساختارهای اشرافی و تأکیدی بر این اصل است که مشروعیت رهبری در توانمندی و شایستگی افراد نهفته است.
لینک به مطلب وراثت
برای تثبیت اقتدار طالوت و ارضای تمایل قوم به معجزه، پیامبر نشانه معجزهآسای حکومت او را اعلام کرد: بازگشت تابوت عهد (تابوت سکینه). «اِنَّ ءایةَ مُلکهِ اَنْ یأتیکمُ التّابوتُ فیه سَکینَةٌ مِنْ رَبِکمْ...» (سوره بقره، آیه ۲۴۸).
این صندوق مقدس که حاوی یادگارهای خاندان موسی (ع) و هارون (ع) بود، برای بنیاسرائیل دارای قداست بسیار بالا و عامل «سکینه» (آرامش و امنیت الهی) به شمار میرفت. از دست دادن این تابوت در گذشته، نمادی از فروپاشی معنوی و شکستهای نظامی آنان بود.
بازگشت معجزهآسای آن توسط فرشتگان، تأییدی بر فرماندهی الهی طالوت بود و مهمتر از آن، باعث بازگشت «آرامش جمعی» و اعتمادبهنفس نظامی به سپاهیان شد، که در بحبوحه ترس از جالوت، یک نیروی روانی حیاتی محسوب میشد.
در پی مشاهده این نشانه، بنیاسرائیل (به صورت ظاهری) فرمانروایی طالوت را پذیرفتند و او فرماندهی سپاه را برای حرکت به سوی دشمن بر عهده گرفت.
خدا برای سنجش آمادگی واقعی و انضباط سپاه، پیش از رویارویی با جالوت، از یک آزمون حیاتی استفاده کرد و سپاه را در مقابل یک نهر آب قرار داد و طالوت هشدار داد که خداوند آنان را با این آب امتحان میکند: «اِنَّ اللهَ مُبْتَلیکمْ بِنَهرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنهُ فَلَیسَ مِنّی وَمَنْ لَمْ یطْعَمهُ فَاِنّهُ مِنّی اِلّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرفَةً بِیدهِ» (سوره بقره، آیه ۲۴۹).
این آزمون نه تنها یک فیلتر نظامی، بلکه یک غربالگری اخلاقی و روانی برای سنجش توانایی کنترل شهوات و اطاعت بود. کسانی که در مقابل یک نیاز طبیعی و ساده (تشنگی) مطیع نباشند، قطعاً در برابر سختیها و فتنههای بزرگتر جنگ (ترس و غنیمت) نیز پیمانشکن خواهند بود.
اکثریت قریب به اتفاق سپاه از آب نوشیدند و مردود شدند، به جز عده قلیلی که به عهد خود وفادار ماندند یا تنها یک کف دست آب برداشتند. طالوت اکثریت نافرمان را رها کرد و تنها با این «گروه قلیل» به سمت جالوت شتافت. (منبع؟)[3]
در ادامه، حتی در میان این گروه کوچک نیز برخی اظهار ضعف کردند، اما مؤمنان راستین تأکید کردند: «کمْ مِنْ فِئةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فئةً کثیرَةً بِاذنِ اللهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ». این آزمایش، شرط پیروزی بود که نشان داد توفیق الهی تنها شامل حال صابران و مطیعان میشود.
بسیاری از مفسران عدد یاران طالوت را در پیکار با جالوت با تعداد یاران پیامبر(ص) در جنگ بدر و با شمار اصحاب امام زمان (عج) برابر دانسته و ۳۱۳ نفر بر شمرده اند [4]که در همین باره روایتی از امام باقر علیه السلام در تفسیر عیاشی نیز ذکر شده است.[5]
بر اساس روایات، اگر می خواهیم از اصحاب ثابت قدم حضرت حجت سلام الله علیه باشیم باید اول بر نفس خود مسلط بشویم به طوریکه اگر در حال تشنگی هم امام امر کردند که آب ننوشیم، درخواست امام را بر خواستهی خود مقدم کنیم و امر امام را اطاعت کنیم.
این نحوه اطاعت فقط با توجه به یک نکته حاصل می شود؛ آن نکته عبارت است از ایمان داشتن ما به اینکه اطاعت از هر دستور دینی در هر شرایطی سبب تقرب ما به خداوند متعال است.
اصلا هدف از خلقت چیزی غیر از این نیست.یعنی ما بدون برنامه و فقط برای خورد و خوراک و تفریح و دیگر روزمرگی ها آفریده نشده ایم بلکه هر لحظه و حرکت ما برای برنامه ای است که نتیجه آن عبودیت و قرب به خداوند متعال است.همانطور که در این دو آیه زیر به این مطلب اشاره شده است:
المؤمنون : 115 أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون
آِیا گمان کردید شما را بی جهت خلق کرده ایم و شما به سمت ما باز نمی گردید؟
الذاريات : 56 وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون
جنیان و انسان ها را فقط برای عبادت خلق کردم. (تقرب به سمت خدا)
در نتیجه اگر این جهان بینی در انسان نهادینه بشود، اصلا برای خواسته های نفسانی که مخالف دستور دین باشند هیچ ارزشی قائل نخواهد بود و در مقابلهی دین با دنیا سر بلند خواهد شد.
کسی که با آن معرفت شناسی درست در راه اطاعت امام سلام الله علیه قدم بردارد، در اوج سختی ها و مشکلات هم اصلا ترس و لغزشی ندارد و استوار به مسیر خود ادامه خواهد داد؛ چرا که می داند در مسیر مطلوب خداوند متعال است و خدا را در این راه به همراه خود دارد.
برای چنین کسی کاملا مشخص است که با همراهی خداوند متعال، بودن و نبودن هیچ یک از مخلوقین نیز دارای اهمیت نخواهد بود و این همان معنای حقیقی توکل است.
در روایتی جبرئیل امین توکل را بالاترین حالت بنده در رابطه با خداوند متعال دانسته و آن را چنین توصیف کرده است:
الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل.[6]
توکّل عبارت است از آگاهی و يقين به اینکه مخلوق، نه ضرری میرساند و نه منفعتی، و نه بخششی میکند و نه منع مینماید؛ و (عبارت است از) به كار بستن ناامیدی و قطع امید از مردم.
پس هرگاه بنده چنین باشد، جز برای خداوند برای دیگری كار نمیكند و جز از خداوند به دیگری اميد نمیبندد و جز از خداوند از دیگری نمیترسد و جز در خداوند در هيچ كس ديگر طمع نمیورزد. این است توکّل.
۱. ولایت الهی و ضرورت تسلیم در برابر رهبری
داستان طالوت به ما میآموزد که ملاک انتخاب رهبر از سوی خداوند، نه معیارهای مادی (ثروت و نسب)، بلکه شایستگیهای معنوی و علمی (بسطه فی العلم و الجسم) است. همراهی با چنین فرماندهی که منصوب الهی است، تنها با «تسلیم محض» معنا پیدا میکند. آزمون نهر نشان داد که ادعای یاری امام کافی نیست و تنها کسانی در مسیر حق باقی میمانند که فرمان رهبر را بر تمایلات شخصی خود مقدم بدارند.
۲. پیوند جهانبینی صحیح با اطاعت از ولیّ خدا
ریشهٔ قدرتِ تسلیم در برابر امام، در نوع نگاه ما به هستی نهفته است. اگر انسان به این معرفت برسد که هدف از خلقت چیزی جز عبودیت و تقرب به پروردگار نیست (الا لیعبدون)، تمام دستورات دین و اوامر ولیّ خدا را ابزاری برای رسیدن به این کمال میبیند. در این جهانبینی، حتی تشنگی در کنار نهر آب نیز فرصتی برای بندگی است و گذشتن از خواستههای نفسانی، راهی برای پیوند با ابدیت محسوب میشود.
۳. توکل و ثبات قدم؛ دستاورد تسلیم و اطاعت
ثمره نهایی تسلیم بودن در برابر امر خدا، رسیدن به آرامش و توکل حقیقی است. کسی که با معرفت در مسیر اطاعت از امام زمان (عج) قدم برمیدارد، از قدرت دشمن و سختیهای مسیر نمیهراسد؛ چرا که میداند قدرت مطلق از آن خداست. این همان حالتی است که در آن بنده از غیر خدا ناامید شده و با قلبی استوار در اوج ابتلائات، ثبات قدم خود را حفظ میکند.
[1] .غیبة نعمانی/ص316
[2] . تفسیر نمونه ج2 ص232
[3] . تفسیر نمونه ج2 ص232
[4] . تفسیر نمونه،ج۲،ص۲۳۱-۲۳۷
[5] . تفسیر عیاشی/ج1/ص134
[6] .معانی الاخبار/ص261

ن مقاله با تفسیر آیه ۲۵۹ بقره، داستان «صاحب الحمار» را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه این ماجرا در روایات به عنوان مثالی برای غیبت و ظهور امام زمان(عج) معرفی شده است. متن به وجوه شباهت میان این دو واقعه میپردازد؛ از جمله فراموش شدن یاد امام در دوران غیبت، رجعت یاران حضرت، بیعت نکردن با طاغوت و احیای زمین پس از فساد. این تحلیل نشان میدهد که ظهور، تجلی دوباره قدرت الهی و آغاز حیات تازه برای جامعه انسانی است.

این مقاله با تفسیر آیه ۲۴۹ بقره، آزمون الهی طالوت و یارانش را بررسی میکند و نشان میدهد که این امتحان الگوی غربالگری یاران امام زمان(عج) است. متن بر شایستگیمحوری رهبری الهی، ضرورت اطاعت از ولیّ خدا، و نقش جهانبینی توحیدی در رسیدن به توکل، ثبات قدم و پیروزی تأکید دارد.

حسین بن روح نوبختی، سومین نایب خاص امام زمان (عج) بود که ۲۱ سال (۳۰۵ تا ۳۲۶ ق) رهبری شیعیان را بر عهده داشت. این نوشتار به بررسی دوران پرفراز و نشیب نیابت او، جایگاه علمی، تحمل ۵ سال زندان و مدیریت هوشمندانه فتنه «شلمغانی» تا زمان وفاتش در بغداد میپردازد.

در این مطلب در ابتدا روایاتی از منابع معتبر شیعه و سنی نقل می شود که ثابت می کند، منجی موعود از نسل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله است) است.
سپس با روایات دیگر ثابت می شود که امام زمان از نسل امیرالمومنین و حضرت زهرا (علیهما السلام) می باشد.
تعداد این روایات در شیعه و اهل سنت به قدری زیاد است که کسی نمی تواند در آنها خدشه ای وارد کند.

از بررسی روایات نقل شده در خصوص مهدی موعود (عج) و نسبت او به خاندان پیامبر (ص)، روشن میشود که هیچگونه سند معتبر دال بر این نیست که مهدی موعود از نسل عباس، عموی پیامبر (ص) باشد.
روایتهای جعلی و نادرست بنی عباس که به نفع خودشان روایت کردهاند، نشان از تلاشی برای بهرهبرداری سیاسی از موضوع مهدویت دارند.
بررسی دقیق و معتبر احادیث نشان میدهد که مهدی موعود از نسل علی (ع) و فاطمه (س) است و ادعاهای بنی عباس در این خصوص رد میشود.

اسامی اصلی که برای مادر امام زمان (عج) ذکر شده است عبارتند از:
ملیکا: این نام به احتمال زیاد ترجمه عربی نام اصلی رومی ایشان بوده است.
نرجس: این نام به عنوان نام اصلی ایشان در بسیاری از روایات ذکر شده است.

در این مقاله با استناد به منابع شیعه و اهل سنت، به وضوح مشخص شد که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از نسل امام حسین (علیهالسلام) و فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام) است. اگرچه در برخی از روایات اهل سنت ادعا شده است که نام پدر امام زمان با نام پدر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) یکی است، این روایت به طور گسترده به عنوان جعلی شناخته شده و اهدافی مانند معرفی مدعیان دروغین مهدویت در آن دخیل بوده است.

در جمعبندی این متن، میتوان گفت با توجه به روایات معتبر و نقلهایی از بزرگان مانند شیخ صدوق، شیخ طوسی و طبری، حضرت نرجس (سلاماللهعلیها) بهعنوان شاهزادهای از روم معرفی شدهاند.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند