زیارت، فراتر از سفرِ خاکی است؛ پاسخی آسمانی به ندایِ ولایت است که جان را به آستانهیِ بندگی میکشاند. این پیمودنِ راه، سرِ تسلیم بر آستانِ ولیِّ الله نهادن است و رهسپارِ حریمِ عبودیت شدن. زیارت اربعین، مصداق بارز این اطاعت است؛ پیمانی است زنده با خونِ سیدالشهدا سلام الله علیه که هر گامش، بیعتی نو با خداوند در دلِ خاکِ کربلاست.
زیارتنامهها، زمزمههایِ زمینی نیستند؛ سُطورِ آسمانیاند که از لبانِ مبارک معصوم سلام الله علیه به میراث ماندهاست. این اوراق، گنجینههایِ اسرار اند؛ دُرّهایِ توحید و گوهرهایِ اخلاق و شریعت در سینهیِ هر عبارتش نهفته. زیارتِ اربعین، چونان نورنامهای جاودان، چراغِ هدایت بر فرازِ قرنها میافروزد و دل را به چشمهسارِ ولایت پیوند میزند.
اما زیارت بیتأمّل، به مانند پرندهای بیبال است که اوج نمیگیرد! حقیقتِ زیارت آنگاه رخ مینماید که چراغِ تأمّل در ژرفایِ هر واژه افروخته شود. در فهم لایههایِ نورانیِ این متون است که مسیر عاشورا نمایان میشود، اسوههایِ حیاتِ طیّبه پدیدار میگردد و رشتهیِ پیوندِ این معنا با روزگارِ ما استوار میشود. بیاین تدبّر، زیارت، پوستین وارونهای است که گرمایش به جان نمیرسد؛ امّا با این اندیشه، سُکرِ زیارت به بیداریِ دل میانجامد و تسلیمِ ظاهری، به ژرفایِ ایمانی میرسد.
الْخُلَّةُ: المودّة، إمّا لأنّها تتخلّل النّفس، أي: تتوسّطها، و إمّا لأنّها تخلّ النّفس، فتؤثّر فيها تأثير السّهم في الرّميّة،
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن بيروت، چاپ: اول، 1412 ه.ق.
عبارت خلیل از حیث لغوی واژه خیلی جالبی است. ریشه این از خلل آمده که معنای اصلی آن ایجاد شکاف در چیز منسجمی است که در فارسی هم ما استفاده می کنیم. مثلاً می گوییم در کار خللی پیش آمد. اما سوال اصلی این است که واژه خلیل چطور از آن گرفته شده و به چه معناست؟ خلیل یعنی دوست بسیار نزدیک و صاحب سر که راغب اصفهانی این نکته لطیف را چنین بیان کرده که دوست صمیمی بسیار نزدیک، خلیل نامیده میشود چرا که گویا در نفس خلل و شکافی ایجاد کرده و در آن، جا گرفته است.
در قران کریم حضرت ابراهیم، خلیل الله نامیده شده اند:
اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
نساء/۱۲۵
در کتاب شریف علل شرایع شیخ صدوق یک باب روایت آورده اند با این عنوان:
علت اینکه جناب ابراهیم خلیل الله شده اند چیست؟
که مطالعه این روایات مسیر را برای طالب راه روشن خواهد کرد اما در اینجا ما فقط به یک روایت اشاره می کنیم.
از امام رضا علیه آلاف التحیة و الثناء روایت شده که: خداوند متعال ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد چرا که هیچ نیازمندی را رد نمی کرد و از غیر خدا هیچ حاجتی نمیخواست.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَمِعْتُ أبي [أَبَا] عَبْدِ اللَّهِ ع يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ قَالَ: اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا لِأَنَّهُ لَمْ يَرُدَّ أَحَداً وَ لَمْ يَسْأَلْ أَحَداً غَيْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
علل الشرایع ج ۱، ص ۳۴
سیدالشهدا سلام الله علیه خلیل الله هستند
یعنی وجود مبارک امام حسین سلام الله علیه دارای قرب بسیار نزدیک به خداوند متعال و صاحب اسرار الهی هستند و ممکن است دلیل رسیدن به این مقام، دلسوزی شدید آن حضرت به بندگان خدا بوده تا جایی که هیچ صاحب حاجتی از درب خانه ایشان دست خالی باز نمی گشته.
برای شبیه شدن به امام، راه برای شیعیان نیز از چنین مسیری می گذرد...
نکات کلیدی:
۱ـ خلیل یعنی دوست بسیار نزدیک و صاحب سر
۲ـ دو ویژگی مهم خلیل الله دستگیری از نیازمندان و عدم درخواست چیزی از غیر خدا است.
۳ـ سیدالشهدا سلام الله علیه خلیل الله است و این اوصاف در ایشان نیز ثابت است.
القاموس المحيط ؛ ج1 ؛ ص173
النَّجيبُ: الكرِيمُ الحَسيبُ
مجمع البحرين ؛ ج2 ؛ ص168
النَّجِيبُ: إذا كان فاضلا نفيسا في نوعه
در کتب لغت، نجیب را به معنای بهترین در نوع خودش گفته اند و اگر این واژه اضافه به شخصی شود مثل عبارت متن زیارت (نجیبه) یعنی بهترین و برگزیده ترین از نظر آن شخص اما با توجه به استعمالات این واژه در لغت عرب به معنای جالب تری هم می رسیم.
در زبان عربی به حالتی که درخت از پوست ضخیم مرده اش جدا می شود نجب میگویند(العین، ذیل ماده نجب) که این نشان می دهد علت اصلی بهترین در نوع خود بودن در واژه نجب، دوری از نقص ها و پلیدی ها است همان طور که از استعمال محسوس و جسمانی آن این معنی فهمیده می شود.
در روایت جالبی، حضرت امیر سلام الله علیه اصحابشان را امر می کنند که از دو دشمن اصلی ایشان برائت بجویند. برخی از اصحاب از اسم این دو نفر سوال می کنند ولی حضرت به خاطر مصالحی از بردن اسم این دو خودداری می کنند و می فرمایند بدون دانستن اسمشان از این ها برائت بجویید.
در این میان محمد بن ابی بکر صریحا اعلام می کند که یا امیرالمومنین شما اسم آن دو نفر را نبرید لکن من آن دو را میشناسم و شهادت می دهم که ولایت شما را پذیرفتم و از دشمنان شما دور و نزدیک (حتی پدرم باشد) اول و آخر ،زنده و مرده ، شاهد و غائب بیزارم .
بعد از این دوری جستن از اهل باطل حضرت مولا او را خطاب قرار می دهند که ای محمد ! رحمت خدا بر تو باد هر قومی نجیب و شاهدی بر خود دارد که او شفیع آن هاست و برترین نجیب ها آن کسی است که و لو نزدیکان بدی دارد اما خودش نیک مانده است و تو نجیب خانواده ات هستی.
فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، لَا تُسَمِّهِمَا فَقَدْ عَرَفْتُهُمَا وَ نُشْهِدُ اللَّهَ أَنْ نَتَوَلَّاكَ وَ نَبْرَأَ مِنْ عَدُوِّكَ كُلِّهِمْ، قَرِيبِهِمْ وَ بَعِيدِهِمْ وَ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَ حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ شَاهِدِهِمْ وَ غَائِبِهِمْ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَرْحَمُكَ اللَّهُ يَا مُحَمَّدُ، إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ نَجِيباً وَ شَاهِداً عَلَيْهِمْ وَ شَافِعاً لِأَمَاثِلِهْم، وَ أَفْضَلُ النُّجَبَاءِ النَّجِيبُ مِنْ أَهْلِ السَّوْءِ وَ إِنَّكَ يَا مُحَمَّدُ لَنَجِيبُ أَهْلِ بَيْتِكَ.
کتاب سلیم بن فیس هلالی/ج۲/ ص۹۲
و از هر نوع پلیدی و نقصی دور و بهترین بندگان و برگزیده خدا هستند .
ما هم اگر به عنوان شیعه و پیرو این نور مقدس قصد قربت و نزدیک شدن به ایشان را داریم، مسیر آن همین دوری از پلیدی ها است که در آیه قرآن نیز امده است که لا یمسه الا المطهرون ...
نکات کلیدی:
۱- نجیب برگزیده و بهترین نوع خودش است.
۲ـ این برگزیدگی به خاطر دوری از نقص ها و پلیدی هاست.
۳- هر گروهی برگزیده ای دارد که شفیع آنها در پیشگاه خدا است.
۴-خوب ماندن در حالی که نزدیکان بدی اطراف انسان هستند ، بسیار مورد توجه خدا است.
۵- امام حسین سلام الله علیه بهترین بندگان و برگزیده خاص الهی است.
کشته شدن در راه خدا و شهادت حادثهای است سخت، بهویژه شهادت امام حسین سلام الله علیه که از بزرگترین مصائب شمرده میشود؛ ولی خداوند متعال با پذیرش خون مبارک ابی عبدالله (علیهالسّلام)، ایشان را گرامی داشت و جاودانه کرد. نام و راه امام حسین (علیهالسّلام) با شهادت، اعتلایی بینظیر یافت، تا جایی که او را آقا و سرور همهی شهدا (سَیِّدُالشُّهَداء) خواندند.
بر حسب روایت پیامبر اکرم (صلیالله علیهوآله)، در این دنیا بالاتر از شهادت، عمل نیکی وجود ندارد:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ.
الکافی ، ج۲ ص۳۴۸
جواب این سوال در روایتی از امام صادق علیهالسّلام در کتاب «امالی شیخ طوسی» آمده است:
إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى عَوَّضَ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مِنْ قَتْلِهِ: أَنْ جَعَلَ اَلْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ، وَ اَلشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ، وَ إِجَابَةَ اَلدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ، وَ لاَ تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ.
امالی شیخ طوسی، ج۱ ص۳۱۷
خداوند در عوض کشته شدن امام حسین (علیهالسلام)، چند ویژگی به ایشان عطا کرد:
امامت را در فرزندان ایشان قرار داد
شفا را در تربتشان نهاد
اجابت دعا را در کنار قبرشان مقرر کرد
روزهای زیارت (رفت و برگشت) از عمر زائرانشان محاسبه نمیشود.
خیلی از ما چه بسا شرایط شرکت در جنگ و کشته شدن در راه خدا را نداشته باشیم، پس دیگر نمیتوانیم به مقام رفیع "شهادت" برسیم؟
این سوال هم با یک روایت امیدوار کننده از امام صادق علیهالسّلام جواب داده میشود:
ابی حمزه گوید: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، سنّم زياد شده و استخوانم نازك شده و اجلم نزديك است، مىترسم پيش از اين امر (ظهور حضرت حجت) از دنيا بروم. حضرت فرمودند: اى ابا حمزه، آیا تصور میکنی شهید فقط کسی است که کشته شود؟ گفتم: بله فدايت شوم. حضرت در جواب فرمودند: ای ابا حمزه! هر كس به ما ایمان آورد و حدیث ما را تصدیق کند (و بپذیرد) و منتظر امر ما باشد، مثل كسى است كه زير پرچم حضرت قائم، بلكه زير پرچم پيامبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم "شهید" شده باشد.
اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ كَبِرَ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ اِقْتَرَبَ أَجَلِي وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يُدْرِكَنِي قَبْلَ هَذَا اَلْأَمْرِ اَلْمَوْتُ قَالَ فَقَالَ لِي يَا أَبَا حَمْزَةَ أَ وَ مَا تَرَى اَلشَّهِيدَ إِلاَّ مَنْ قُتِلَ قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لِي يَا أَبَا حَمْزَةَ مَنْ آمَنَ بِنَا وَ صَدَّقَ حَدِيثَنَا وَ اِنْتَظَرَ أَمْرَنَا كَانَ كَمَنْ قَتَلَ تَحْتَ رَايَةِ اَلْقَائِمِ بَلْ وَ اَللَّهِ تَحْتَ رَايَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
تأویل الآیات الظاهرة، ص۶۴۰
بحار الانوار، ج۶۵ ص ۱۴۲
🔘 نکات کلیدی:
۱. شهادت، کرامتی از ناحیه خداست.
۲. خداوند متعال در ازای جانفشانی و شهادت امام حسین، ویژگی های خاصی را به ایشان ارزانی داشته است.
۳. شیعیان اگر منتظر واقعی امام زمان باشند، همچون شهدای در رکاب آن حضرت خواهند بود.
یکی از القاب اهل بیت علیهم السلام "امین الله" است که در خیلی از متون زیارات هم تکرار شده و این تکرار زیاد، نشان از اهمیت شناخت و باور به این وصف برای شناخت مقام امامت دارد. مقام امانتداری و امین بودن مهم ترین صفت ملک مقرب خداوند، جناب جبرائیل هم هست چرا که او در عبارات مختلف قرآنی " روح الامین" خطاب قرار داده شده و در روایتی یکی از اسباب برتری خود بر اسرافیل را نیز به سبب همین مقام دانسته است.(تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ج ۱، ص ۸۰۳)
جبرئیل طبق بیان روایات امانتدار وحی خداوند است که آن را کامل به حجج الهی برساند لکن سوال این است که امام سلام الله علیه هم فقط امین خدا در بحث تبلیغ و رساندن وحی الهی به مردم است یا امین الله بودن در مورد آل الله سلام الله علیهم معنای بالاتر و مهم تری دارد که به همین سبب بار ها در زیارات امر شده ایم تا متذکر این مقام بشویم و این خبر از سِر و امانت خاص الهی می دهد.
إِنَّا عَرَضْنَا ٱلْأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا ٱلْإِنسَٰنُۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومࣰا جَهُولࣰا(احزاب/۷۲)
يقيناً ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اينكه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان( به سبب استعداد ذاتی) آن را پذيرفت (ولی باید دقت کند) بى ترديد او [به علت ادا نكردن امانت] بسيار ستمكار، و [نسبت به سرانجام خيانت در امانت] بسيار نادان است.
بِإِسْنَادِهِ إِلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا اَلْآيَةَ فَقَالَ: اَلْأَمَانَةُ اَلْوَلاَيَةُ مَنِ اِدَّعَاهَا بِغَيْرِ حَقٍّ كَفَرَ.
این آیه خبر از یک امانت خاصی می دهد که بر اساس روایت امام رضا(سلام الله علیه)، "أَلْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ" امانت الهی در این آیه، ولایت الهی است که تنها انسانهای واجد شرایط قادر به تحمل آناند. این ولایت، همان مسئولیت هدایت و کمال رساندن تمام مخلوقات است که آسمانها، زمین و کوهها از پذیرش آن سرباز زدند؛ زیرا ظرفیت تحمل بارِ "خلیفة اللهی" و "ولایت تشریعی-تکوینی" را نداشتند.
امام(سلام الله علیه) در این روایت تصریح میکنند که هر کس این ولایت را بدون حق برای خودش ادعا کند،کافر شده است. بنابراین، اهل بیت(علیهم السلام) بهعنوان "امین الله" تنها کسانیاند که این امانت را با تمام ابعادش حمل میکنند.
پس وصف "امین الله" برای اهل بیت(علیهم السلام) فراتر از رساندن پیامهای الهی است؛ آنان "حاملان سرّ امانت ولایت" در نظام هستیاند. این امانت خاص شامل موارد کلیدی است:
حفظ و اجرای مقام "ولایت تکوینی" (تصرف در هستی به اذن خدا)
اجرای مقام "ولایت تشریعی" (نگهبانی از شریعت و تفسیر ناگفتههای وحی)
هدایت گوهر انسانیت به سوی بالاترین مرتبه کمال
تأکید مکرر زیارات بر "امین الله" بودن ائمه(علیهم السلام)، اشاره به همین ظرفیت بیبدیل آنان در پاسداری از "سرّ الله الأعظم" (ولایت) دارد؛ امانتی که پذیرش آن مستلزم "عصمت" و "علم الهی" است و خیانت در آن — چنان که آیه اشاره میکند — نتیجهای جز "ظلوم و جهول" بودن ندارد. بنابراین، امام(سلام الله علیه) "امین الله" است هم در رساندن وحی، هم در به ظهور رساندن اراده الهی در عالم، و هم در تربیت انسانهای وارستهای که بتوانند بخشی از بار این امانت را بر دوش کشند.
🔘نکات کلیدی:
۱. ولایت به منزله ی امانت الهی در روایت امام رضا(علیه السلام) محور شناخت مقام اهل بیت علیهم السلام است.
۲. تمایز جبرئیل (امین وحی) و امام (امین ولایت): اولی پیامرسان است، دومی مجری و حافظ سرّ الهی در خلقت.
۳. شرط ادای امانت ولایت: عصمت و علم الهی که در انسان عادی (ظلومٌ جهول) تحقق نمییابد.
۴. زیارات با تکرار "امین الله"، ما را به پذیرش ولایت و تسلیم کامل در برابر اوامر اهل بیت علیهم السلام فرا می خواند.
۵. در صورت عدم پذیرش صحیح این امانت، اهل ظلم و جهل خواهیم بود.
این فراز از زیارت اربعین، پرده از حقیقت نورانی اهلبیت(علیهمالسلام) برمیدارد؛ نورانیتی که در صلبهای پاک و بلندمرتبه (أصلاب شامخه) و رحمهای مطهر (أرحام طاهره) جای گرفت تا مشعلی هدایتگر در تاریکیهای زمین باشد.
نور یادشده از جنس نورهای مادی نیست، بلکه "مَثَلُ نُورِهِ" (سوره نور، آیه ۳۵) است؛ نوری الهی که قرآن آن را به مشکاتی تشبیه میکند که چراغاش جهان را روشن میسازد. امام رضا(علیهالسلام) در تفسیر این آیه تأکید میفرمایند:
"هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْض" (کافی، ج۱، ص۱۱۵)
این نور، راهنمای آسمانیان و زمینیان است پس اهلبیت تجلّی این هدایت الهی در پهنهی آسمان و زمینند.
نکتهی بنیادین در این عبارت زیارت ، طهارت کامل نیاکان اهلبیت(علیهمالسلام) از شرک و آلودگی جاهلیت است. روایت پیامبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآله) به معاذ بن جبل گواه این حقیقت است:
"خَلَقَنَا مِنْ نُورٍ فَأَنْقَلَنَا فِي أَصْلَابٍ طَاهِرَةٍ وَ أَرْحَامٍ مُطَهَّرَةٍ لَمْ يُلْحِقْنَا نَجَسُ الشِّرْكِ وَ لَا دَنَسُ الْكُفْرِ" (علل الشرایع، ج۱، ص۲۰۸)
ما (حقیقت نورانی پیامبر و اهلبیت ) از نور آفریده شدیم و در صلبهای پاک و رحمهای پاکیزه منتقل گشتیم؛ هیچ پلیدی شرک و ناپاکی کفر با ما نیامیخته است.
این سیر نور از آدم تا عبدالمطلب، سپس تقسیم آن به عبدالله (پدر پیامبر ) و ابوطالب (پدر امام علی)، و سرانجام انتقال به وجود مقدس پیامبر ، فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) و ائمهی معصومین ، همگی در ظرفهای "شامخه"(بلندمرتبه در فضیلت) و "طاهره"(پاک از هر آلودگی) صورت پذیرفته است.
امام باقر(علیهالسلام) نور امام را "نور خدا در آسمانها و زمین"میخوانند و میفرمایند:
"نُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ" (کافی، ج۱، ص۱۹۴)
این نور تنها در قلبهای پاکی میدرخشد که با تسلیم در برابر فرامین اهلبیت(علیهمالسلام) از ظلمتهای جهل و گناه رسته باشند. هرچه این تسلیم عمیقتر باشد، تاریکی کمتر خواهد بود و در نتیجه درخشندگی این نور در قلب افزایش خواهد یافت.
همین سلسله نورانیت تا زمان ما نیز ادامه دارد و وعده خداوند متعال است که این نور، به طور کامل و تمام به ظهور خواهد رسید در قرآن کریم آمده است که:
يُرِيدُونَ لِيُطْفِـُٔواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَٰهِهِمْ وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَ(صف/۸)
مى خواهند نور خدا را با دهان هايشان (با شبهات باطل) خاموش كنند در حالى كه خدا كامل كننده نور خود است، گرچه كافران خوش نداشته باشند
و امام کاظم علیه السلام در ذیل این آیه فرموده اند منظور از کامل کردن نور، ولایت امام زمان سلام الله علیه می باشد و یکی از مصادیق کافران در آیه، آنانی هستند که ولایت امیرالمومنین سلام الله علیه را نپذیرفتند.
" «وَ اَللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ» وَلاَيَةِ اَلْقَائِمِ «وَ لَوْ كَرِهَ اَلْكٰافِرُونَ» بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ " (الکافي ج ۱، ص ۴۳۲)
جمعبندی:
۱. نور اهلبیت(علیهمالسلام) جوهره ای الهی پیش از آفرینش جهان است.
۲. انتقال این نور در طول تاریخ، تنها در اصلاب شامخه (پدران بلندمرتبه) و ارحام طاهره (مادران پاک) ممکن شد.
۳. این نور، هدایتگر بشریت در تاریکیهای زمین است.
۴. درخشش آن در دلهای مؤمن، مشروط به پاکسازی روح از طریق اطاعت از اهلبیت(علیهمالسلام) است.
۵. امام زمان سلام الله علیه در همین سلسله نورانی و تجلی تام این نور هستند.
دعائم در لغت به معنای ستون اصلی خانه است که اگر نباشند آن خانه تبدیل به ویرانه می شود.
عماد البيت الذي يقوم عليه
مجمع البحرين، ج6، ص: 62
در معتبر ترین کتاب شیعه یعنی کافی، بابی دارد به نام دعائم اسلام (پایه های اسلام) - ج2/ص18 الی 24
در این مختصر به مجموع آن روایات اشاره ای کوتاه می کنیم.
همانطور که از واژه دعائم مشخص است اگر این پایه ها نباشند دین از بین می رود و خدا عمل شخص را قبول نمی کند.
مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ شَيْءٍ مِنْهَا فَسَدَ دِينُهُ وَ لَمْ يَقْبَلِ [اللَّهُ] مِنْهُ عَمَلَه
1. اعتقاد به توحید خداوند
2. اعتقاد به پیامبری حضرت محمد (ص)
3. اعتقاد به ولایت اهل بیت
4. برائت از دشمنان اهل بیت
5. نماز
6. زکات
7. روزه
8. حج
در بعضی روایات یک مورد به این موارد اضافه شده است:
9. انتظار فرج قائم اهل بیت
نکته ای که در بیشتر روایات به آن تاکید شده این است: بعد از توحید و نبوت مهم ترین پایه دین، ولایت است.
امام باقر (ع) در روایتی می فرمایند:
فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هَذِهِ يَعْنِي الْوَلَايَة
مردم 4 رکن (نماز، زکات، روزه و حج) را انجام می دهند اما ولایت را ترک کردند. به همین خاطر دین آنها بدون رکن ولایت مورد پذیرش خدا نخواهد بود.
رکن در لغت به معنای جانب هر چیز است که بر آن تکیه می شود
مفردات ألفاظ القرآن، ص: 365
مانند ارکان نماز که نماز بدون آنها باطل می شود.
نکته قابل توجه اینجاست که این تعبیر، فقط در زیارت نامه های امام حسین (ع) به کار رفته است.
شاید اشاره به این دارد در بین مومنان امام حسین (ع) محوریت دارد.
اگرچه که تمام اهل بیت همانند کشتی نوح، راه نجات هستند اما خدا در سمت راست عرش برای امام حسین (ع) نوشته است که او چراغ هدایت و کشتی نجات است
إِنَّهُ لَمَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍ
عیون اخبار الرضا/ج1/ص60
همینطور که امروزه تبدیل به شعار جهانی اربعین شده است:
حب الحسین یجمعنا (محبت امام حسین علیه السلام ما را جمع کرده است)
مهم نیست از کدام شهر یا کشور باشیم، رکن اصلی بین ما امام حسین (ع) است.
و اینجاست که فداکاری بینظیر امام حسین(علیه السلام) در کربلا معنا مییابد. حرکت عاشورا تنها یک حماسهی تاریخی نیست؛ بلکه تنها راه نجات دین از نابودی کامل بود. هنگامی که بنیامیه چهرهی اسلام را تحریف کردند و احکام خدا به فراموشی سپرده شد، امام حسین(سلام الله علیه) با خون خود پایههای فروریختهی دین را استوار کرد. شهادت او و یارانش، اسلام را از تبدیل شدن به حکومتی فاسد و بیهویت نجات داد و چراغ ولایت را برای همیشه فروزان نگه داشت. اگر امام حسین(سلام الله علیه) نبود، امروز از اسلام حتی نامی نیز باقی نمانده بود؛ پس او حقیقتاً "دعامة الدین" (ستون استوار دین) و احیاگر راه و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. وابستگی حیات معنوی رسول خدا به سیدالشهداء سلام الله علیهما یکی از معانی این حدیث معروف است که پیامبر اکرم سلام الله علیه فرمودند:
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ
حسین از من است و من از حسینم
کامل الزيارات ج ۱، ص ۵۲
از اعتقادات عمیق، امیدبخش و اختصاصی مکتب اهلبیت علیهمالسلام، اعتقاد به رجعت است.
رجعت یعنی بازگشت جماعتی از مؤمنین و گروهی از کافران به دنیا، پیش از قیامت است تا در فضای دولت اهل بیت علیهم السلام زندگی کنند و طعم عدالت و سیطره دین بر تمام زوایای حیات انسانی را بچشند.البته اگر گروهی از کافران برمیگردند، به جهت این است که مؤمنان میخواهند انتقام بخشی از ظلم هایی که در حقشان شده را در همین دنیا و قبل قیامت از آنان بگیرند.پس در زمانی که ظلم و گناه قلب مؤمن را به درد می آورد، باور به رجعت و زندگی در فضای حکومت اهل بیت علیهم السلام فوق العاده امید بخش خواهد بود.
حال میدانید چرا گفتیم رجعت، اعتقادی مختص به مکتب اهلبیت است؟ زیرا دیگر فِرَق اسلامی به این مسئله معتقد نیستند؛ تا جایی که ادعا شده، پذیرش رجعت یکی از نشانههای تشیعِ فرد در زمان اهلبیت (علیهمالسلام) بوده است. در همین زمینه به حکایت زیر توجه کنید:
روزی ابوحنیفه به مؤمن الطاق (از شیعیان مخلص امام صادق) گفت: «ای اباجعفر! آیا تو به رجعت اعتقاد داری؟»
مومن الطاق پاسخ داد: «آری!»
ابوحنیفه گفت: «پس پانصد دینار از این کیسهات به من قرض بده! وقتی من و تو در زمان رجعت بازگردیم، آن را به تو پس میدهم!»
مؤمن الطاق بیدرنگ به او پاسخ داد: «برای این کار ضامنی میخواهم که تضمین کند تو حتماً به شکل انسان بازمیگردی! میترسم به شکل میمون برگردی و نتوانم پولم را پس بگیرم!»
رجال النجاشی، ص۳۲۶/ بحارالأنوار، ج۵۳، ص۱۰۷
شاید به همین دلیل است که در بسیاری از زیارات، با وجود گستردگی اعتقادات شیعه، بهطور خاص بر تصدیق رجعت تأکید شده است:
- در زیارت جامعهکبیره: «مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُم»
- در زیارت آلیاسین: «أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهَا»
- در زیارت اربعین سیدالشهدا: «أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ، وَبِإِيَابِكُمْ مُوقِنٌ»
نکته جالب اینکه نخستین فردی که رجعت میکند، حضرت سیّدالشهدا (علیهالسلام) و یارانشان هستند. در روایت دارد آن قدر ماندن حضرت بعد رجعت در دنیا زیاد میشود که ابروهای مبارک حضرت از شدت زیادی عمر، روی چشم مبارک می افتد.
«عن أبی عبدالله (علیهالسلام): أَوَّلُ مَنْ يَرْجِعُ إِلَى الدُّنْيَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (ع)، فَيَمْلِكُ حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَرِ»
مختصر البصائر، ص۱۲۰
ممکن است این پرسش پیش آید که شاید ما توفیق رجعت و دیدار دولت کریمه اهلبیت (علیهمالسلام) را نداشته باشیم تا در این روزگار در سایه حکومت حقه اهل بیت علیهم السلام زندگی کنیم، آیا راهی برای رجعت ما وجود دارد؟
در پاسخ باید گفت: چرا ناامید باشیم؟! ما نیز میتوانیم با استعانت از خدا، ترک گناه، انجام واجبات و یادگیری معارف اصیل، به مدارج عالی ایمان برسیم در زمره مؤمنین رجعت کننده باشیم.
اما افزون بر این، امام صادق علیه السلام به حسب روایتی، یک راه حل ویژه در همین زمینه به ما تعلیم داده اند:
هر کس چهل روز صبحگاهان خدا را با دعای عهد بخواند، از یارانِ قائم ما (عج) خواهد بود. و اگر پیش از ظهور بمیرد، خداوند متعال او را از قبر بیرون آورده و به ازای هر کلمهای (که در این دعا گفته)، هزار حسنه به او عطا میکند و هزار گناه از او محو میسازد.
«عن الإمام الصادق (علیهالسلام): مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ، كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا (عج)، فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ، وَأَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ، وَمَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَة»
المزار الکبیر، ص۶۶۳
بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۱۱
.
نکات کلیدی:
۱. رجعت، بازگشت گروهی از مؤمنان و کافران پس از ظهور امام زمان(سلام الله علیه) است تا عدالت الهی در دولت مهدوی را تجربه کنند.
۲. اعتقاد به رجعت، نشانهی اختصاصی مکتب تشیع و از شاخصههای ایمان به اهلبیت(علیهم السلام) است.
۳. نخستین بازگشتکننده، امام حسین(سلام الله علیه) هستند که در ایام رجعت حکومتی طولانی خواهند داشت.
۴. تقویت ایمان، عمل به واجبات و چهل صبح قرائت دعای عهد، زمینهساز مشارکت در رجعت است.
زیارت مدرسه دین شناسی
ماه رجب، ماهی است که از سوی خداوند متعال دارای فضیلت و برکت فراوانی است. این ماه به عنوان ماه خدا شناخته میشود و در روایات اسلامی، فضیلتهای بسیاری برای آن ذکر شده است.
اسامی برنده های جایزه کربلا فاطمیه ۱۴۰۳
حکایت درب های مدینه در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
نهاد وكالت در آغاز، ساختارى ساده و بسيط داشت؛ ولى پس از سال دويست هجرى و بويژه در دوره امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام، ساختارى منضبط و تشكيلاتى يافت.
امام عليه السلام در رأس هرم قرار داشت و نايب خاص، پس از ايشان قرار مىگرفت. در رده بعدى، وكلاى ارشد قرار داشتند كه منطقه بزرگى را (مثل منطقه شمال ايران از رى تا خراسان) تحت پوشش داشتند.
غیبت امام معصوم از چشم های شیعیان وپیروان ایشان، یکی از مهمترین اتفاقاتی است که اتفاق افتاده است. زیرا دیگر ارتباط ظاهری بین امام با شیعیان ومردم قطع شده است.
به همین خاطر یکی از کار هایی که امامان قبل از حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام میدادند این بود که مردم را برای این غیبت آماده کنند تا مردم در زمان غیبت امام معصوم، گمراه نشوند.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند