
بسم الله الرحمن الرحیم
همانطور که در قسمت های قبل از مقالات آیات مهدوی دیده اید در این سلسله مقالات به بررسی آیاتی از قرآن کریم که پیرامون مهدویت هستند می پردازیم.
مقالات مرتبط
در این مقاله می خواهیم آیه 269 سوره بقره را بررسی نمائیم. در ادامه ابتدا متن و ترجمه آیه مذکور را ببینیم.
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ (البقرة- 269).
«[خداوند] به هر کس که بخواهد حکمت میدهد؛ و به هر کس حکمت داده شود، بهراستی که خیر فراوانی به او عطا شده است؛ و جز خردمندان، کسی متذکر نمیشود.»
وَ سَأَلَهُ أَبُو بَصِيرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً مَا عَنَى بِذَلِكَ فَقَالَ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابَ الْكَبَائِرِ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي رَقَبَتِهِ بَيْعَةٌ لِإِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّى يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ فَمَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ بِالْإِمَامَةِ لَمْ يَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ كَمَنْ قَاتَلَ مَعَهُ ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ وَ اللَّهِ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص.[1]
«ابوبصیر از امام صادق (ع) درباره این سخن خداوند که «به هر کس حکمت داده شود، خیر فراوانی به او داده شده است» پرسید که منظور از آن چیست؟
امام فرمود: منظور، شناختِ امام و دوری از گناهان کبیره است. هر کس بمیرد در حالی که بیعتِ امامی (اهل بیت علیهم السلام) بر گردنش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است؛ و مردم معذور نیستند تا زمانی که امام خود را بشناسند. پس هر کس بمیرد در حالی که به مقام امامت معرفت داشته باشد، جلو افتادن یا عقب افتادنِ این امر (ظهور امام زمان علیه السلام) به او زیانی نمیرساند؛ چنین کسی مانند کسی است که در خیمه حضرت قائم (عج) همراه ایشان باشد.
سپس امام اندکی مکث کرد و فرمود: نه، بلکه مانند کسی است که در رکاب ایشان جنگیده باشد. سپس فرمود: نه، به خدا سوگند، او مانند کسی است که در رکاب رسول خدا (ص) به شهادت رسیده باشد.»
روایت بالا از حیث سندی مرسل هست یعنی سلسله سند راویان آن تا امام مشخص نیست ولی منبع روایت از کتاب «اعلام الدین دیلمی» می باشد که ایشان از علمای برجسته امامیه و مورد قبول بزرگان هستند.
علاوه بر آن محتوای روایت، در بسیاری دیگر از روایات نیز به صورت جدا جدا آمده است که این محتوا را به خاطر شهرتش مورد اطمینان و معتبر قرار می دهد. مولف کتاب مرحوم دیلمی رحمة الله علیه درباره روایتشان در این کتاب چنین می فرمایند که:
«و من خود را به ذکر اسناد (سلسله راویان) این روایات ملزم ندانستم، زیرا این احادیث در میان دانشمندان و در کتابهای تدوینشدهای که از مشایخ و بزرگان ما (رحمة الله علیهم) روایت شده، مشهور و شناختهشده هستند؛ از این رو در این باره [خواننده را] به همان کتابها و مدارکشان ارجاع دادم، بنابراین، تنها به ذکر اصلِ سخن و جانِ کلام بسنده کردم.»[2]
در آیه شریفه فوق به نظر دو عبارت کلیدی "حکمت و اولو الالباب" وجود دارد که بررسی ریشه لغوی و کارکرد های قرآنی آنها ما را به فهم صحیح از آیه نزدیک می کند.
برای درک بهتر معنای انتزاعی حکمت، باید معنی و ریشه مادی آن را مورد بررسی قرار بدهیم چرا که همانطور که در علم زبان شناسی امروزی مطرح است کلمات انتزاعی از ریشه های مادی اخذ شده است.
لغویان(العین، المحیط فی اللغة و...) استعمال مادی «حکمة» را چنین بیان کرده اند: «و حکمةُ اللجام: آن بخشی از افسار است که بر دو طرفِ چانه و فکّ اسب احاطه دارد؛ و به این جهت "حَکَمه" نامیده شده است که اسب را از تندرویِ مهارگسیخته (چریدن یا دویدنِ بیباکانه) باز میدارد.» پس در این معنا، حکمت ابزاری است که سبب حرکت صحیح و پرهیز از خروج از راه درست می شود.در ادامه برای فهم بهتر معنا باید به کارکرد های قرآنی آن بپردازیم.
ردیف | کاربرد | نمونه قرآنی | توضیح کوتاه |
|---|---|---|---|
۱ | مقارن با کتاب | «وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» | غالباً به معنای شریعت، سنت یا قدرت فهم وحی برای زندگی است. |
۲ | مقدمه برای نبوت و ملک | «و الحکمة وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا» | به معنای قوه تشخیص، داوری صحیح و تدبیر امور جامعه. |
۳ | مقام معرفت فردی | «وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ» | بصیرت درونی، شکرگزاری و ادراک حقایق هستی. |
۴ | روش دعوت | «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ» | استفاده از استدلالهای متقن و اقناعکننده برای هدایت. |
پس حکمت در قرآن صرفاً «فلسفه ورزی» نیست، بلکه «بهرهمندی از یک نظام فکریِ خطاناپذیر برای تنظیم رفتار و گفتار» است. شاید بتوان گفت حکمت، «روشِ اجرایی دین» در بستر زمان است که در مصادیق مختلف به شکل های مختلف نمایان می شود.
مثلا در مقام دعوت به دین، حکمت به معنای استفاده از استدلال های متقن است و در مقام نبوت و حکومت به معنای تشخیص صحیح و داوری درست میان مردم می باشد که این دقیقا مطابق و برگرفته از همان معنای مادی حکمة است که بیان شد.
بعد از مشخص شدن معنای حکمت، باید به معنای واژه " لبّ" بپردازیم چرا که در آِیه بیان شده است غیر از صاحبان " لبّ" کسی متوجه حکمت و ارزش های آن نمی شود پس باید ببینیم این "لبّ" چیست که سبب رسیدن به حکمت و خیر کثیر است.
«لبّ» در لغت عرب، به معنای مغزِ میوه (مانند مغز گردو یا بادام) است که درون یک پوسته (قِشر) قرار گرفته است. پس لُبّ در مقابل «قِشر» (پوسته) تعریف میشود.
«لُبّ» لذیذترین، خالصترین، مفیدترین و واقعیترین بخش یک میوه است. پوسته صرفاً برای حفاظت است و پس از رسیدن به مقصود، دور ریخته میشود.
واژه «ألباب» ۱۶ بار در قرآن آمده و همیشه با کلمه «أولوا» (صاحبان) همراه است. این نشاندهنده یک «طبقه معرفتی» خاص است. کارکردهای آن عبارتند از:
الف) عبور از ظاهر به باطن (نشانه گذار)
«أولوا الألباب» کسانی هستند که از پوستهی حوادث عبور کرده و به هستهی معنا میرسند.
نمونه: در پایان داستانهای پیامبران میفرماید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (یوسف-۱۱۱). (به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.) داستان، پوسته است؛ «عبرت»، لُبّ و مغز آن است.
ب) تشخیص و ترجیح کیفی (تفکیک نشانه)
آنها قدرت تشخیص «ناپاک» از «پاک» را دارند، حتی اگر ناپاک از نظر کمی زیاد باشد.
نمونه: «...قُل لَّا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ» (مائده-۱۰۰). (بگو: ناپاک و پاک یکسان نیستند؛ هر چند فراوانی ناپاک ها تو را به شگفت آورد. پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.) لُبّ اینجا به معنای «معیار سنجش کیفیت» است.
ج) پیوند میان ذکر و فکر
در سوره آلعمران (آیه ۱۹۱-۱۹۰)، ویژگی آنها هماهنگی بین قیام، قعود (حالات فیزیکی) و تفکر در خلقت (حالات ذهنی) بیان شده است.
(ترجمه آیات: یقیناً در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] برای خردمندان است. آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند، و پیوسته در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان می گویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.)
از منظر زبانشناسی شناختی، قرآن از استعاره «میوه» برای توصیف ساختار ادراکی انسان استفاده کرده است:
استعاره هسته-پوسته: انسانها همگی دارای قوای ادراکی هستند، اما اکثر مردم در سطح «پوسته» (حواس پنجگانه، لایههای سطحی عقل، مشهورات و عادات) توقف میکنند و به ادراک حقیقی توجهی ندارند
پس تعریف "لب" می شود آن ادراکی که از شوائب، توهمات، تعصبات و لایههای ظاهری پاک شده و به «خالصِ حقیقت» رسیده است. در واقع، هر «لُبّی» عقل است، اما هر «عقلی» لُبّ نیست. لُبّ، عقلِ گزینشگر و پالایششده است.
در شبکه معنایی قرآن، تفاوت ظریفی میان این دو وجود دارد:
عقل: بیشتر به عنوان یک «فعل» و «فرآیند» (یَعقِلون) به کار میرود؛ یعنی پیوند زدن دانشها برای جلوگیری از خطا.
لُبّ: به عنوان یک «اسم» و «هویت» (أولوا الألباب) به کار میرود. لُبّ، آن جوهرهی ثابتی است که پس از بارها تعقلِ درست، در جان انسان رسوب کرده و به خلوص رسیده است.
بررسی واژه «لُبّ» (جمع آن: ألباب) در کنار «حکمت»، ما را به سطحی عمیقتر از روانشناسی معرفتی در قرآن می برد. اگر حکمت را «راه و روش عملکرد درست و استوار» (لجام) بدانیم، «لُبّ» در واقع آن «هسته مرکزی و پالایششده» وجود انسان است که این ابزار را به کار میگیرد و قابلیت بهره برداری از آن را دارد.
شناخت امام اساس و ریشه حکمت است چراکه با توجه به معنایی که از حکمت بیان شد، حجت معصوم خداوند است که راه و روش عملکرد صحیح و استوار را در بستر های مختلف زندگی به ما نشان می دهد و تبعیت از ایشان که مثال مهم آن دوری از گناهان می باشد، نشان دهنده قرار گرفتن شخص در طریق حکمت است.
هر کس هر مقدار در پالایش قوه درک کننده خود تلاش کند درک و اتصال بهتری نسبت به دین خواهد داشت چراکه بیان شد که راه اتصال به حکمت برای صاحبان "لب" مهیا است و به مقدار آن است که انسان به حکمت دسترسی پیدا می کند.
این پیوند بین کامل شدن عقل)به همان معنای "لب" نه فقط روش تعقل) و ارتباط با حجت خدا و منبع وحی در انتهای حدیث جنود عقل و جهل به وضوح بیان شده است. امام صادق علیه السلام بعد از بیان لشگریان عقل و جهل این چنین می فرمایند:
فَلا تَجْتَمِعُ هذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ، وَ أَمَّا سَائِرُ ذلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَايَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هذِهِ الْجُنُودِ حَتّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ، فَعِنْدَ ذلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ، وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ، وَ بِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِه.[3]
«پس تمام این خصلتها (۷۵ لشکری که برای عقل بر شمرده شد)، یکجا جمع نمیشود مگر در یک پیامبر، یا جانشینِ پیامبر، یا مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده (و خالص کرده) باشد. اما دیگر پیروان ما، هیچکدامشان تهی از برخی از این لشکرها نیستند تا آنکه [در مسیر رشد]، بقیه لشکریان عقل را در خود کامل کنند و از لشکریان جهل پاک گردند. در آن هنگام است که در رتبه عالی، همراه با پیامبران و جانشینانشان قرار میگیرند. و همانا این جایگاه، تنها با شناخت عقل و لشکریانش و با دوری از جهل و لشکریانش به دست میآید.»
در برخی دیگر از روایت ما آمده است که:
«إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ.»
«همانا سخن (و راه) ما، دشوار و دشوارنماست؛ آن را بر نمیتابد (تحمل نمیکند) مگر فرشتهای مقرب، یا پیامبری مرسل، یا بندهای مؤمن که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده باشد.»[4]
پس طبق روایت، بنده ای که قبلش برای ایمان آزموده شده است توان درک و عمل به کلام اهل بیت علیهم السلام را دارد و او کسی است که جنود عقل در آن کامل شده باشد پس تکامل عقل رابطه مستقیم با ارتباط با حکمت و حجت خدا سلام الله علیه دارد.
رابطه «عقل» و «فهم شرع» را میتوان در دو قسم تبیین کرد:
الف) عقل به مثابه ظرفیت
در فیزیک، هر رسانایی ظرفیت خاصی برای عبور جریان برق دارد. «شرع» (به معنایِ حقیقتِ باطنی دین) همان جریان پرقدرت است. روایت میگوید اگر عقل انسان با «جنود عقل» (مثل صبر، توکل، تواضع و...) ساخته نشده باشد، وقتی با «حدیثِ صعب» (حقایقِ سنگین ولایت و توحید) روبرو شود، سیستم ادراکی او میسوزد یا آن را انکار میکند.
نتیجه: تکامل عقل، یعنی «بالا بردن ظرفیتِ تحملِ حقیقت».
ب) عقل به مثابه ابزار فهم درست
تا زمانی که عقلِ انسان درگیر «جنود جهل» باشد، شرع را بر اساس «میل شخصی» (هویٰ) تفسیر میکند پس فهمِ درست از شرع، زمانی حاصل میشود که عقل از لایههایِ مادی و شخصی (قِشر) پاک شده و به آن «لُبّ» (که قبلاً بحث کردیم) برسد.
در نتیجه شرع رافقط یک «عقلِ کامل» میتواند درست فهم کند. عقلی که کامل نباشد، بخشی از دین را میگیرد و بخش دیگر را رها میکند (ایمان به بعض و کفر به بعض).
کسی که به بیانی که گذشت امام شناس شده باشد و در مسیر خواست و اراده امام خویش قدم بردارد پر واضح است که برای او غیبت و ظهور به یک شکل هستند چرا که با پالایش عقل خودش را به حکمت متصل کرده و مسیر حرکتِ درست و غلط برای او مشخص شده است. در روایتی از امام زین العابدین سلام الله علیه منتظرین واقعی در عصر غیبت چنین معرفی شده اند:
إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَة.[5]
«همانا مردمِ زمانِ غیبتِ او (حضرت مهدی عج)، که معتقد به امامتش بوده و منتظر ظهورش باشند، از مردمِ هر زمانی برترند؛ چرا که خداوند تبارک و تعالی به آنان چنان عقلها، فهمها و معرفتی عطا کرده است که "غیبت" برای آنان به منزله "مشاهده عینی" (دیدنِ امام) درآمده است...»
بر اساس جمع بندی روایات فوق، امام شناسان و منتظرین واقعی در زمان غیبت به واسطه رشد عقلی ای که داشته اند ظهور و غیبت امام برای ایشان یکسان است و مسیر طاعت برای ایشان روشن می باشد. در نتیجه تاخیر در امر ظهور و طولانی شدن غیبت ضرری به شخص آنها نمی رساند.
۱. حکمت؛ مهارِ هوشمند: حکمت در ریشه لغوی به معنای افساری است که مانع تندروی میشود. در قرآن نیز حکمت، نظام فکری استواری است که رفتار انسان را در صراط مستقیم مهار و تنظیم میکند.
۲. لُبّ؛ عبور از پوسته: «لُبّ» به معنای مغزِ خالص میوه است که از پوستههای ظاهری جدا شده باشد. صاحبان لُبّ کسانی هستند که از سطحِ حواس و مشهورات عبور کرده و به هسته مرکزی و باطنیِ حقایق دست یافتهاند.
۳. امامت؛ جانِ حکمت: بر اساس روایات، شناخت امام و دوری از گناه، بالاترین مصداق حکمت و همان «خیر کثیر» است. امام لنگرگاهِ ثبات است که با تبعیت از او، عقلِ انسان از سرکشی و سقوط در جاهلیت مصون میماند.
۴. عقل؛ ظرفیتِ وحی: تکامل عقل و لشکریانش، ظرفیتِ وجودی انسان را برای تحمل و فهمِ حقایق سنگینِ دین (حدیثِ صعب) بالا میبرد. بدون پاکسازی عقل از لشکریان جهل، فهمِ انسان از شرع دچار انحراف و آمیخته به امیال شخصی میشود.
۵. منتظر؛ شاهدِ غایب: برای منتظری که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده، پرده غیبت مانعِ مشاهده باطنی امام نیست. چنین فردی به دلیل اتصال به حقیقتِ ولایت، حتی پیش از ظهور، در رتبه شهیدانِ صدر اسلام قرار دارد.
[1] . اعلام الدین/ ص459
[2] اعلام الدین / ص34
[3] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 23
[4] . بصائر الدرجات، ص ۲۰
[5] . کمال الدین/ج1/ص320

حکایت درب های مدینه در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

ر میان توقیعاتی که از امام زمان عجل االله تعالی فرجه الشریف به شیعیان رسیده است، توقیعاتی وجود دارند که درباره مسائل اعتقادی و امور مربوط به وکلا و اداره جامعه شیعیان هستند.

بخشی از توقیعاتی که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است، توقیعات در مسائل فقهی است. این توقیعات در پاسخ به سوال های فقهی برخی از اصحاب وشیعیان آن زمان، بیان شده است. پرسشهايى كه همانند دورههاى امامان پيشين عليه السلام براى شيعيان پديد مىآمده است.

تطابق تکوین و تشریع: آیه ۸۳ سوره آلعمران تأکید دارد که انسان باید به اختیار خود تسلیم همان شریعتی شود که تمام هستی تکویناً تحت سلطه آن است تا به سعادت برسد.

بر اساس روایت امام صادق(علیه السلام)، این آیه اشاره به پیمان خداوند با همه پیامبران دارد مبنی بر اینکه در دوران رجعت به دنیا بازگردند تا به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایمان آورده و ایشان را یاری کنند.

شیعه و اهل سنت باور دارند که عیسی مسیح سلام الله علیه کشته نشده و نزد خداوند زنده می باشد
شیعه و اهل سنت باور دارند که او در قیام امام زمان سلام الله علیهما همراه ایشان خواهد بود.
بر اساس نصوص روایی متعدد از فریقین، ایشان قاتل دجال هستند یا لا اقل در قتل او نقش پر رنگی دارند.

توقیعات، سخنان مکتوب امام زمان(عج) در پاسخ به پرسشها و درخواستهای شیعیان است که در دوران غیبت صغری (از طریق نواب اربعه) به مردم میرسید. حدود ۱۰۰ توقیع از ایشان بهجا مانده که بیشتر در دوره نیابت دوم و سوم صادر شده است. برای اعتبارسنجی این نامهها، سه روش بهکار میرفته: بررسی زنجیره راویان در منابع معتبری چون کمالالدین و الغیبه، هماهنگی محتوا با اصول مسلم دینی، و مهمتر از همه خطشناسی؛ زیرا شیعیان با خط امام عسکری(ع) آشنا بودند و توقیعات امام زمان(عج) نیز با همان خط (یا خطی بسیار شبیه) نوشته میشد که امکان جعل را از بین میبرد.

علی بن محمد سمری، چهارمین و آخرین نایب خاص امام زمان(عج) بود. او از خاندانی متدین و از اصحاب خاص امام حسن عسکری(ع) به شمار میرفت و با تصریح حسین بن روح (نایب سوم) به این مقام منصوب شد. دوران سهساله نیابت او با شدیدترین اختناق عباسیان همراه بود. شش روز پیش از وفاتش در سال ۳۲۹ ق، توقیعی از سوی امام زمان(عج) صادر شد که هم خبر از درگذشت قریبالوقوع او میداد و هم اعلام میداشت که پس از وی نایب خاصی نخواهد آمد و دوران غیبت کبری آغاز میشود. پیکر او در نزدیکی مسجد براثای بغداد به خاک سپرده شده است.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند