
فضای جهان اسلام قبل از غیبت صغری
در سال ۲۶۰ قمری امام حسن عسكری علیه السلام به شهادت رسیدند و از آن هنگام غیبت صغری آغاز گردید.
غیبت صغری امام دوازدهم، حضرت مهدی (عج)، با شهادت پدر بزرگوارشان، امام حسن عسکری (ع)، در سال ۲۶۰ قمری آغاز شد.
برای درک اینکه چرا این پدیده رخ داد، نمیتوان آن را جدا از شرایط کلی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جهان اسلام در آن زمان دانست. بنابراین، لازم است وضعیت آن دوره به دقت بررسی شود. در یک نگاه کلی، میتوان اوضاع حاکم بر جهان اسلام را به دو مرحله تقسیم کرد: مرحله پیش از آغاز غیبت صغری و مرحله خودِ غیبت صغری. در این نوشتار، تمرکز ما بر تشریح وضعیت حاکم بر جامعه در سالهای منتهی به غیبت صغری است.
مطالب مرتبط:
3 ویژگی فضای جهان اسلام قبل از غیبت صغری
غیبت صغری (وضعیت سیاسی امنیتی)
در دهههایی که به غیبت صغری ختم شد، قدرت در جهان اسلام به شکلی متشتت میان دو قطب اصلی تقسیم شده بود:
حکومت مرکزی عباسیان: که در بغداد و سپس سامرا مستقر بود و علاوه بر تسلط سیاسی، خود را رهبر معنوی جامعه نیز میدانست.
حکومتهای محلی و نیمهمستقل: که به دلیل ضعف دولت مرکزی، در گوشهوکنار خلافت سربرآورده و استقلال خود را اعلام یا تثبیت کرده بودند.
ریشه این تشتت و تضعیف مرکزی به دوران خلافت معتصم (قاتل امام جواد (ع)) بازمیگردد. او به دلیل بیاعتمادی به درباریان و فرماندهان قدیمی، شروع به استفاده و اتکا به نیروهای ترکتبار کرد که این امر، زمینه رشد نفوذ سپاهیان غیربومی و کاهش اقتدار خلیفه را فراهم ساخت.[1]
خلفاى عبّاسى كه در اين دوره تا آغاز غيبت صغرا بر مسند حكومت بودهاند، به اين شرح اند:
خلیفه | سال حکومت | نکات کلیدی |
|---|---|---|
هارون بن معتصم (الواثق بالله) | ۲۲۷ ق | دورهای کوتاه با افزایش شورشها و نفوذ روزافزون ترکان. حاکمان شهرها از ضعف مرکزی استفاده کردند و قدرتمند شدند. |
جعفر بن معتصم (متوکل عباسی) | پس از الواثق | فردی متعصب، تندخو و شرابخوار. به دلیل مخالفت با معتزله، اهل حدیث را تقویت کرد. در سال ۲۳۵ ق دستور تخریب مقبره امام حسین (ع) در کربلا را صادر کرد و سرانجام به قتل رسید. [2] |
محمد بن متوکل (منتصر عباسی) | ۶ ماه | حکومت بسیار کوتاهی داشت و با خوراندن زهر کشته شد. او به اهلبیت (ع) تمایل نشان داد و به علویان امان داد که باعث بهبود نسبی اوضاع شیعیان شد. [3]-[4] |
احمد بن محمد (المستعین بالله) | پس از منتصر | قدرت اصلی در دست ترکان بود. او را به خلافت نشاندند، اما چون کوشید ترکان را کنار بزند، توسط آنها خلع شد، به بصره تبعید و سپس کشته شد. [5] |
محمد بن متوکل (المعتز بالله) | پس از مستعین | ترکان او را روی کار آوردند، اما وقتی از دادن اموال زیاد به آنها خودداری کرد، وادارش کردند از خلافت کنارهگیری کند. او زیر شکنجه کشته شد. امام هادی (علیه السلام) در دوران او در سال ۲۵۴ ق مسموم و شهید شد. [6] |
محمد بن واثق (المهتدی بالله) | پس از معتز | اصلاحات سیاسی او به زیان فرماندهان ترک بود، با کمک مخالفانش به قتل رسید. [7] |
احمد بن متوکل (المعتمد علی الله) | پس از مهتدی | طولانیترین دوره حکومت (۲۳ سال) را داشت، اما حکومت بیثبات بود. اختلافات داخلی ترکان زیاد شد و شورشهای متعددی در این دوره رخ داد. امام حسن عسکری (ع) در سالهای اولیه حکومت او به شهادت رسید و غیبت امام دوازدهم آغاز شد. [8] |
متوكّل پس از مرگ برادرش الواثق باللَّه، به حكومت رسيد. او شرابخوار، تندخو و متعصّب بود و به خاطر مخالفت با معتزله، اهل حدیث را تقویت کرد. او دستور داد در سال 235 قمرى، مقبره امام حسين عليه السلام در كربلا را تخريب كنند[9]. در آخر، متوكّل به قتل رسيد.
حکومت منتصر شش ماه بیشتر نبود؛ زیرا با خوراندن زهر، از ميان برداشته شد.
تمایل به اهل بیت وهمراهی با علویان باعث شد كه اوضاع شيعيان، در این دوره بهتر شود. او به علويان امان داد.
بعد از منتصر، قدرت به دست ترک ها افتاد وآنها حاکمان را تعیین میکردند. به اين ترتيب، آنان به جاى منتصر، مستعين نوه معتصم را حاکم کردند؛ امّا او نيز به زودى به سبب تلاش براى از ميان بردن تركان، توسّط آنان از خلافت بركنار و پس از تبعيد به بصره، كشته شد.
ترکان، با معتز بیعت کرده واو را به سر کار آوردند اما از او درخواست اموال فراوان میکردند اما او خودداری میکرد. به همین دلیل او را به كنارهگيرى از خلافت وادار كردند و تحت شكنجه گذاشتند تا در گذشت. امام هادى عليه السلام در زمان وى و در سال 254 قمرى، مسموم گرديد و به شهادت رسيد.
محمد بن واثق مردى پرهيزگار توصیف شده است. او مشهور به عدالت خواهی بود امّا چون اصلاحات سياسى او به زيان فرماندهان ترك بود، او را به کمک مخالفانش، به قتل رساندند.
در زمان خلافت معتمد، بین ترک ها اختلاف زیادی رخ داد. در اثر افزايش اختلافات داخلى، تركان از معتمد خواستند كه يكى از برادرانش را امير سپاه كند و او ابو احمد الموفّق را انتخاب کرد.
با اینکه زمان حکومت او طولانی بود اما ثباتی در حکومت وجود نداشت زیرا در این دوره، شوش های متعددی صورت گرفت.
در سالهاى نخستين حكومت معتمد، امام حسن عسكرى عليه السلام به شهادت رسيد و دوران غيبت امام دوازدهم آغاز شد.
در همین دوره تضعیف دولت مرکزی، چندین خاندان و حکومت محلی در مناطق مختلف از نفوذ بغداد فاصله گرفتند و قدرتهای منطقهای مهمی را تشکیل دادند که مهمترین آنها عبارت بودند از:
اغلبیان: در تونس، که با استفاده از فاصله جغرافیایی، استقلال خود را اعلام کردند و در گسترش نفوذ اسلام در سواحل مدیترانه نقش داشتند.
طاهریان: در خراسان، که علاوه بر مدیریت منطقه، در پارهای از زمانها، مسئولیت تأمین امنیت بغداد را نیز بر عهده داشتند.
صفاریان: به رهبری یعقوب بن لیث در سیستان و خراسان، که با گسترش قلمرو خود، عملاً در برابر کارگزاران عباسی ایستادند.
طولونیان: به فرماندهی احمد بن طولون در مصر، که از آشفتگی دربار عباسی بهره بردند و تا مدتی از سلطه مستقیم بغداد خارج شدند.
علویان طبرستان: (به رهبری حسن بن زید، داعی کبیر) که حکومتی با گرایش زیدی را در ناحیه جنوب خزر تأسیس کردند. [10] اینان اندیشههای شیعی را رواج دادند اما به دلیل درگیری با دولتهای همسایه ضعیف شده و سرانجام توسط سامانیان برچیده شدند .[11]
سامانیان: در خراسان و ماوراءالنهر، که یک دودمان قدرتمند ایرانی را شکل دادند و با وجود حفظ رسمیت تشریفاتی خلافت، استقلال کامل سیاسی و اداری داشتند.
فاطمیان: پیروان اسماعیلیه که با ادعای مهدویت، دولت فاطمی را در شمال آفریقا بنیان گذاشتند و به رقیبی نظامی و ایدئولوژیک برای عباسیان تبدیل شدند و قلمرو خود را به مصر و شام گسترش دادند.
حمدانیان: در حلب و نواحی اطراف، که گرایشهای شیعی داشتند و در گسترش فرهنگ شیعی در منطقه شام نقش مهمی ایفا کردند.
این تکثر سیاسی و قدرتگیری محلی، باعث تضعیف شدید خلافت عباسی و از هم پاشیدن یکپارچگی سیاسی دولت بنی عباس شد.
در این دوره بخشی از جنبشهای محلی و حکومتهای تازهتأسیس (مانند علویان طبرستان، فاطمیان و حمدانیان) که دارای گرایش های شیعی بودند، بهصورت نیروی سیاسیِ تأثیرگذار در صحنه ظاهر شدند.
علت فشار حکومت بر اهلبیت(علیهم السلام) تا حدی ناشی از محبوبیت و وجهه عمومی آنها بود؛ همانطور که خلافت مأمون در دورهای از حضور و جایگاه امام رضا(علیه السلام) برای تثبیت قدرت بهره برد. ازاینرو، دستگاه حکومتی تلاش کرد با سختگیری و فشار جایگاه اهلبیت را تضعیف کند.
امام دهم، حضرت علی بن محمد الهادی(ع)، در سال ۲۱۲ هجری دیده به جهان گشود و تا سال ۲۵۴ هجری امامت را بر عهده داشت.
حدود یکسوم آغازین دوران امامت خود را در مدینه سپری کرد؛ دورهای که با آرامش نسبی و بدون درگیری خاصی همراه بود. اما با رویکارآمدن متوکل عباسی، وضعیت دگرگون شد و سختیها برای آن حضرت آغاز گردید.
متوکل به دشمنی آشکار با اهلبیت(علیهم السلام) و سختگیری بر شیعیان شهرت داشت. او از قیامهای پیاپی علویان که در مناطق مختلف علیه حکومت عباسی رخ میداد، بیمناک بود و حضور امام(علیه السلام) در مدینه را تهدیدی جدی برای ثبات سیاسی خود میدید.
ازاینرو، همانند سیاست مأمون در قبال امام رضا(علیه السلام)، تصمیم گرفت امام هادی(علیه السلام) را به پایتخت خلافت، یعنی سامرّا، فراخوانَد تا بتواند از نزدیک بر ایشان نظارت داشته باشد. این فراخوانی در سال ۲۳۲ هجری اتفاق افتاد.[12]
وقتی یحیی بن هرثمه (مامور انتقال امام) به مدینه رسید، دستور بازرسی منزل امام را صادر کرد؛ اما در خانه چیزی جز قرآن، کتابهای دعا و آثار علمی نیافت.
سه روز بعد، امام(علیه السلام) ناگزیر شد بههمراه خانوادهاش راهی سامرّا شود. در بدو ورود، مردم شهر با احترام از ایشان استقبال کردند، ولی اندکی بعد متوکل با رفتارهای توهینآمیز، چهره واقعی خود را نشان داد.
او دستور داد امام و همراهانش را در نخستین روز، در محله نامناسبی به نام «خان الصعالیك» اسکان دهند و سپس به منزلی که از پیش تعیین کرده بودند، منتقلشان کردند.
پس از مرگ متوکل، پسرش منتصر به خلافت رسید. در دوران کوتاه حکومت او، فشارها بر علویان و شخص امام هادی(ع) تا حدی کاهش یافت، هرچند آزار شیعیان در دیگر نواحی همچنان ادامه داشت.
سالهای پایانی زندگی امام در دوران مستعین و معتز سپری شد. سرانجام، در زمان خلافت معتز و با توطئه اطرافیان حکومت، امام هادی(ع) پس از سالها رنج و محدودیت، به شهادت رسیدند.[13]
دوران امامت امام حسن عسکری(علیه السلام)، از سال ۲۵۴ تا ۲۶۰ هجری قمری، کوتاهترین دوره امامت در میان امامان شیعه به شمار میرود و تنها شش سال به طول انجامید.
این سالها همزمان با حکومت سه خلیفه عباسی بود: معتز (۲۵۲–۲۵۵ق)، مهتدی (۲۵۵–۲۵۶ق) و معتمد (۲۵۶–۲۷۹ق). تقریباً تمامی زندگی و امامت آن حضرت در شهر سامرّا سپری شد.
امام عسکری(علیه السلام) در کودکی، حدود یکسالگی، همراه پدر بزرگوارشان امام هادی(علیه السلام) به سامرّا منتقل شدند و تا زمان شهادت، از این شهر خارج نشدند.
در تمام این مدت، حکومت عباسی مراقب و ناظر بر رفتار ایشان بود. بر اساس برخی منابع تاریخی، امام مجبور بود دو بار در هفته حضور خود را در شهر به دارالحکومه گزارش دهد تا از رفتوآمد ایشان آگاه باشند.[14]
با وجود چنین شرایط سخت و خفقانآوری، امام عسکری(علیه السلام) در همین مدت کوتاه چندین مرتبه به زندان افتادند. این بازداشتها بیشتر در دوران خلافت معتز و مهتدی اتفاق افتاد.
مأموران و جاسوسان حکومت، به امید یافتن مدرکی علیه امام یا کشف ارتباط او با شیعیان، بهدقت اعمالشان را زیر نظر داشتند تا بهانهای برای آزار بیشتر فراهم کنند. حتی نقل است که «معتز»، تصمیم داشت توسط یکی از ماموران امام را به کوفه منتقل کند و در بین راه ایشان را به شهادت برساند، اما سقوط و مرگ آن مامور، مانع اجرای این نقشه شد.[15]
سرانجام، امام عسكرى عليه السلام در سال 260 هجرى در شهر سامرّا به شهادت رسيدند.
در پاسخ به محدودیتها، اهلبیت برای حفظ ارتباط با جامعه و هدایت شیعیان بهتدریج نهاد وکالت را سامان دادند؛ شبکهای از نمایندگان قابلاعتماد که امور مادی و معنوی شیعیان را سامان دهی کرده و به امام اطلاع می دادند.
در رأس این شبکه، وکلای خاصی قرار داشتند که در سامراء و بغداد سکونت داشتند و نمایندگی امامان را بر عهده داشتند. این نهاد در دوره امام عسکری(علیه السلام) اهمیت و کارکردی حیاتی یافت و شیعیان را برای ورود به دوران غیبت صغری آماده ساخت.
اطلاعات تاریخی نشان میدهد تمرکز جمعیت شیعیان در برخی نواحی خاص بود: منطقه عراق (بینالنهرین سفلی) ـ شامل شهرهای کوفه، مدائن، بغداد و بصره ـ بیشترین تمرکز را داشت؛ بخشهایی از مناطق شام مانند حلب و طرابلس نیز دارای تجمعاتی از شیعیان بودند.
در ایران، قم از کهنترین کانونهای شیعی بود و شهرهای دیگری چون کاشان، آوه، ری، طوس، نیشابور، شیراز و شهرهای آذربایجان نیز مراکز شیعی قابلتوجهی بهشمار میرفتند.
وکلا در همین مناطق فعالیت میکردند و حلقههای ارتباطی محلی را شکل میدادند.
این قسمتی از فضای جهان اسلام قبل از غیبت صغری بود.
در آستانه شهادت امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۶۰ قمری، جهان اسلام درگیر بحران سیاسی و پراکندگی قدرت بود:
سقوط عباسیان: قدرت خلفای عباسی به دلیل تکیه بر نیروهای ترک و ضعف پی در پی خلفا (واثق تا معتمد) عملاً از دست رفت. خلفا توسط ترکان خلع، تبعید یا کشته میشدند و حکومت کاملاً بیثبات بود.
ظهور دولتهای محلی: ضعف مرکزی منجر به پیدایش دولتهای نیمهمستقل در مناطق مختلف شد (مانند اغلبیان، صفاریان و سامانیان، علویان طبرستان، فاطمیان، حمدانیان)
حصر و فشار بر امامان: به دلیل نفوذ شیعه، حکومتها (مانند متوکل و معتز) فشار را بر امامان (امام هادی (ع) و امام عسکری (ع)) به حداکثر رساندند؛ ایشان را به سامرا منتقل و تحت نظارت شدید و حصر کامل قرار دادند.
سازماندهی وکالت: در پاسخ به این خفقان، امامان شبکه وکالت را تشکیل دادند تا ارتباط شیعیان در مراکز مهم مانند ایران و عراق را حفظ و جامعه را برای ورود به دوران غیبت صغری آماده سازد.
[1]تاریخ الیعقوبی، ج4، ص471
[2]تاریخ الطبری، ج9، ص222
[3]تاریخ الطبری، ج9، ص251
[4]مقاتل الطالبیین، ص504
[5]تاریخ الیعقوبی، ج2، ص494
[6]تاریخ الیعقوبی، ج2، ص500
[7]مروج الذهب، ج4، ص183
[8]تاریخ ال؛سلام، ج2، ص265
[9]تاریخ الطبری، ج9، ص154
[10]تاریخ الطبری، ج9، ص271
[11]تاریخ رویان، ص74
[12]مقاتل الطالبیین، ص480
[13]مروج الذهب، ج4، ص169
[14]الغیبة طوسی، ص215
[15]کشف الغمة، ج3، ص206

ن مقاله با تفسیر آیه ۲۵۹ بقره، داستان «صاحب الحمار» را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه این ماجرا در روایات به عنوان مثالی برای غیبت و ظهور امام زمان(عج) معرفی شده است. متن به وجوه شباهت میان این دو واقعه میپردازد؛ از جمله فراموش شدن یاد امام در دوران غیبت، رجعت یاران حضرت، بیعت نکردن با طاغوت و احیای زمین پس از فساد. این تحلیل نشان میدهد که ظهور، تجلی دوباره قدرت الهی و آغاز حیات تازه برای جامعه انسانی است.

این مقاله با تفسیر آیه ۲۴۹ بقره، آزمون الهی طالوت و یارانش را بررسی میکند و نشان میدهد که این امتحان الگوی غربالگری یاران امام زمان(عج) است. متن بر شایستگیمحوری رهبری الهی، ضرورت اطاعت از ولیّ خدا، و نقش جهانبینی توحیدی در رسیدن به توکل، ثبات قدم و پیروزی تأکید دارد.

حسین بن روح نوبختی، سومین نایب خاص امام زمان (عج) بود که ۲۱ سال (۳۰۵ تا ۳۲۶ ق) رهبری شیعیان را بر عهده داشت. این نوشتار به بررسی دوران پرفراز و نشیب نیابت او، جایگاه علمی، تحمل ۵ سال زندان و مدیریت هوشمندانه فتنه «شلمغانی» تا زمان وفاتش در بغداد میپردازد.

در این مطلب در ابتدا روایاتی از منابع معتبر شیعه و سنی نقل می شود که ثابت می کند، منجی موعود از نسل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله است) است.
سپس با روایات دیگر ثابت می شود که امام زمان از نسل امیرالمومنین و حضرت زهرا (علیهما السلام) می باشد.
تعداد این روایات در شیعه و اهل سنت به قدری زیاد است که کسی نمی تواند در آنها خدشه ای وارد کند.

از بررسی روایات نقل شده در خصوص مهدی موعود (عج) و نسبت او به خاندان پیامبر (ص)، روشن میشود که هیچگونه سند معتبر دال بر این نیست که مهدی موعود از نسل عباس، عموی پیامبر (ص) باشد.
روایتهای جعلی و نادرست بنی عباس که به نفع خودشان روایت کردهاند، نشان از تلاشی برای بهرهبرداری سیاسی از موضوع مهدویت دارند.
بررسی دقیق و معتبر احادیث نشان میدهد که مهدی موعود از نسل علی (ع) و فاطمه (س) است و ادعاهای بنی عباس در این خصوص رد میشود.

اسامی اصلی که برای مادر امام زمان (عج) ذکر شده است عبارتند از:
ملیکا: این نام به احتمال زیاد ترجمه عربی نام اصلی رومی ایشان بوده است.
نرجس: این نام به عنوان نام اصلی ایشان در بسیاری از روایات ذکر شده است.

در این مقاله با استناد به منابع شیعه و اهل سنت، به وضوح مشخص شد که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) از نسل امام حسین (علیهالسلام) و فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام) است. اگرچه در برخی از روایات اهل سنت ادعا شده است که نام پدر امام زمان با نام پدر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) یکی است، این روایت به طور گسترده به عنوان جعلی شناخته شده و اهدافی مانند معرفی مدعیان دروغین مهدویت در آن دخیل بوده است.

در جمعبندی این متن، میتوان گفت با توجه به روایات معتبر و نقلهایی از بزرگان مانند شیخ صدوق، شیخ طوسی و طبری، حضرت نرجس (سلاماللهعلیها) بهعنوان شاهزادهای از روم معرفی شدهاند.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند